نسل ما آن روز كه "مصطفي احمدي روشن"اش را روي دوش تشييع ميكرد زني را ديد كه خاطره آن شنيده‌ها را دوباره به يادش آورد. چشم‌هاي مات نسل من خيس شد، شانه‌هايش لرزيد و فهميد كه هنوز هم پشت اين عشق‌هاي مادرانه‌ي بي‌پايان، رازهاي اينچنين افسانه‌گون وجود دارد. ادامه…

اتاق شماره‌ی نوزده

اگر یک شماره بگیری دستت، تکمیل می‌شود! بنده که اغلب شبیه شترمرغ می‌افتم. حالا شما بروید خدا را شکر کنید که در وطن می‌روید عکاسی و با قیمت بسیار پایین، یکی [شما بخوانید یک عروس] عکستان را می‌اندازد. بعد هم عکسی تحویل می‌گیرید که کلی به مرحمت فتوشاپ به زیبایی شما کمک کرده است و تازه آخرش هم دو قورت‌ونیم‌تان باقی است. امسال که در مدت سفر به ایران عکس انداختم، عکاس محترم برای خودش عروسی بود؛ ادامه…

در سپید چادرت می‌شود لانه کرد

قبول که این‌ها جایشان را داده‌اند
به آپارتمان فلان متری،
به آیفون تصویری،
و به آسانسور و مایکرویو ادامه…

اما…
آن‌چه عوض نشده تویی! ادامه…

دست‌هایی معطر از مریم

خانه بی شما خانه نیست، این را باید بنویسم به خط خوش، قاب بگیرم روی دیوار ادامه…

یادم تو را فراموش

اصلا بحث تایپ کردن نیست. من نامه‌های داداشم را حفظم. بس که آن سال‌ها برای همه خواندم، و این چندسال برای خودم. این‌ها همه سیاهی‌های کاغذهاست. من سفیدی‌هایش را هم می‌توانم بخوانم. اشتیاق و دلهره و شادی و غصه‌ی هر نامه، سفیدی‌هایش بود. این‌ها را می‌شود تایپ کرد؟ ادامه…

مجردهای اجباری، مجردهای اختیاری

به‌نظر من، باید بی‌اعتمادی دخترها نسبت به پسرها را جدی گرفت. باور کنید اعتماد به پسرها این روزها خیلی کم شده است. خیلی از دوستانم و حتی خود من، اصلا نمی‌توانیم اعتماد کنیم به مردهای این دوره و زمانه. ادامه…

من نمی‌خواهم ازدواج کنم…!

افراد بسیاری در تمامی کشورها با بالاترین مدارک تحصیلی هستند که به‌علت یک‌بُعدی زندگی کردن، کمترین نشاط و رضایتی در زندگی ندارند. ادامه…

یک پاتوق دخترانه

این‌جا همه‌ی هدیه‌های مورد نیاز شما را دارد. اگر بخواهید برای خواهر، برادر و یا حتی مادرشوهرتان هدیه‌ای بگیرید، در کافه کراسه آن‌ها را پیدا خواهید کرد ادامه…

چشم‌های ریسه‌ای

روی تپه‌هایی به نام مُنت مارت [Montmartre یعنی تپه‌ی شهدا] کلیسایی هست گنبدی‌شکل. از دور، آدم را یاد قصر کارتون سندباد می‌اندازد. معماریش مدرن است و درونش بسیار زیبا. برای اینکه برسی به این کلیسا، باید کلی پله را لطف کنی و بالا بروی. آن بالا هم که رسیدی، پاریس زیر پایت است. ادامه…

الله‌ی که آقا آورد

گفتی: «یک بار است ننه. این، برای حجله‌ام. وقتی این بار برگردم از سر آسفالت تا مسجد، ماشین و آدم برایم می‌آید.» ادامه…

خواستم کمی شبیه “زهرا ” باشم

گفتم: ای بابا! خب لابد عاشق یکی شدی، اون گفته اگه چادر بپوشی بیشتر دوستت دارم!!
گفت: نزدیک شدی!
گفتم: آها!! دیدی گفتم همه‌ی قصه‌ها به ازدواج ختم می‌شوند؟ دیدی!!
گفت: برو بابا… دور شدی باز ادامه…

بهار چارقد

خانم‌ها و آقایان چارقد! نوشتن یادداشتی کوتاه به عنوان تشکر از زحمات شما در یک سال اخیر سخت است. اینکه ده‌ها نفر از دوستان خوب در یک سال گذشته و البته سال‌های قبل، چارقد را سایت خودشان می‌دانستند، همچون مادر و پدری دلسوز برایش حرص و جوش می‌خوردند و گاهی ادامه…

مُلکِ خراسان، میزبانِ ماه

بهار آمده و ما ثروتمندترین مردم زمین شده‌ایم با شهری که آفتاب در سینه دارد و میزبان ماه است. روز اول بهار به شوق گنج بزرگی که اینک در شهرمان است، راهی حرم می‌شویم، من و مادرم. مادرم که دم عید، ماهی‌های تنگ دلش دائم بالا و پایین می‌پرند و ادامه…

عید با پول خریدنی نیست؛ تلاش بیجا موقوف!

طفلکی ها مثل زنان حرم‌سرا می‌مانند که باید مدت‌ها بگذرد تا شاید روزی بر حسب اتفاق نگاه‌ام از سر اتفاق به جمال رنگ و وارنگ شان بیفتد و تازه شاید برای مهمانی سالی ۱بار امتحانشان کنم! ادامه…

آدمیزاد هم کاتالوگ دارد؟

سراغ جعبه‌ی ماشین ظرفشویی‌ای که تازه خریدی می‌روی و دنبال کاتالوگ و دفترچه‌ی راهنمای استفاده از آن می‌گردی. می‌خواهی ببینی کدام دکمه دستگاه را روشن می‌کند؛ پودر ظرفشویی را کجا و چه مقدار بریزی؛ چقدر وقت نیاز است تا دستگاه روشن باشد؛ کدام دکمه دستگاه را از کار می‌اندازد و… ادامه…

خانه‌تکانی

دیدند شانه‌های مادر که خسته می‌شود، فقط چند لحظه صبر می‌کند، قد راست می‌کند، نفسی عمیق می‌کشد و باز ادامه می‌دهد… ادامه…