چارقد

نسل ما آن روز كه "مصطفي احمدي روشن"اش را روي دوش تشييع ميكرد زني را ديد كه خاطره آن شنيده‌ها را دوباره به يادش آورد. چشم‌هاي مات نسل من خيس شد، شانه‌هايش لرزيد و فهميد كه هنوز هم پشت اين عشق‌هاي مادرانه‌ي بي‌پايان، رازهاي اينچنين افسانه‌گون وجود دارد. ادامه…

نوشتار زنانه، زنانگی نوشتار

این خصوصیات متفاوت باعث ایجاد زبان جدا و یا جامعه‌ی جدایی که برخی از فمینیست‌های رادیکالِ تاریخ به آن اعتقاد داشتند نمی‌شود، بلکه تنها از خصوصیات ویژه‌ی زبانی در نوشتار زنانه سخن به‌میان می‌آورد. ادامه…

به دنبال سعادت در سعادت‌آباد

برخلاف نظریه‌ی غیر منطقی فمینیستی که معتقد است زن هم می‌تواند هم‌پا و برابر با مردان کار کند و به خانه‌داری و همسرداری و نقش مادری خود نیز بپردازد، نتیجه‌ی به‌دست‌آمده از طرفداران این نوع نگرش نشان می‌دهد اگرچه یک زن در کوتاه‌مدت می‌تواند نوعی تعادل بین وظایف خود برقرار کند، در طولانی‌مدت دچار دل‌زدگی می‌شود و نمی‌تواند هیچ‌کدام از وظایفش را به‌خوبی ایفا کند. ادامه…

لزوم تشکیل NGOهای حمایتی از زنان سرپرست خانوار

مردان سرپرست خانواری که می‌خواهند چنین خانواده‌ای با زنان سرپرست را تحت پوشش قرار دهند، با مراکزی که مسئولیت این‌ها را به‌عهده دارند در ارتباط باشند و کمک‌هایشان را به آن مراکز بدهند. زنان جامعه‌ی ما هم NGOهایی را تشکیل بدهند و خودشان مسئولیت یک یا چند خانواده را برعهده بگیرند. ادامه…

زبان خوش، بهترین کادو برای زن‌ها و مادرها

هدیه را می‌توان در تمام طول سال به مادران داد. زبان خوش ما و کمک به مادران همان هدیه است؛ حتی کارهایی مثل گرفتنِ وقت دندان‌پزشک یا بردن مادر به جایی که دوست دارد. به نظرم، به‌جای این‌که خانواده‌ها در شرایط اقتصادیِ موجود تحت فشار قرار بگیرند، می‌توان فرهنگ غلط موجود را با غیر مادی کردن هدایا، مثل یک جمله‌ی زیبا، یک تابلو یا یک عکس خاطره‌انگیز جایگزین کرد. در غیر این صورت، افراد از کنارهم‌بودن لذت نمی‌برند، بلکه نوع رقابتی که بین هدیه‌دهندگان پیش می‌آید، جوّ بدی را ایجاد می‌کند. این یک نگاه واقع‌بینانه است و باقی حرف‌ها همه شعار هستند. ادامه…

کتاب‌ها و پنگوئن‌ها

واسه‌ی خودم در بین همین افکار و مکاشفات سیر می‌کنم که با تنه‌ی مختصری سوت می‌شم چند قدم اون‌ورتر! برمی‌گردم ببینم چه موجود نامتقارنی بود که منو زد، می‌بینم طرف نیشش تا منتهاالیه زیر گوشش بازه! مظلومانه با خودم می‌گم: “خوب شد؟ خوب شد مخصوصا زد و رفت؟!”. ادامه…

در سپید چادرت می‌شود لانه کرد

قبول که این‌ها جایشان را داده‌اند
به آپارتمان فلان متری،
به آیفون تصویری،
و به آسانسور و مایکرویو ادامه…

اما…
آن‌چه عوض نشده تویی! ادامه…

در حسرت صدای گریه یک نوزاد

سحر مادر ۲۷ ساله تهرانی که بعد از ۵ سال تا چند روز دیگر مادر می شود در گفتگویی کوتاه با ما خاطرنشان کرد: ۵سالی بود که به این مرکز آمده بودم و پس از گذراندن دوران درمان خدا به ما کمک کرد و در خردادماه برای اولین بار صاحب فرزند می شوم و طعم مادر را بودن را میکشم. خیلی سخت بود ولی فقط نباید امیدمان را به خدا از دست بدهیم. خدا دوستمان داشت و به ما کمک کرد. اصلا نمیتوانم حسم را بگویم، فقط می توانم بگم خدایا ممنونتم و همیشه شاکرم. ادامه…

تمام زندگی ما خاطره بود

می‌نشینیم که با راضیه گفت‌وگو کنیم، بغض‌ سر قرارش نمی‌ماند و می‌شود اشک. می‌گوید: “صبح تا حالا گریه‌هایم را کردم تا جلوی علی‌رضا و میان مصاحبه گریه‌ام نگیرد، اما…” وقتی هم می‌خواهیم عکس بگیریم، می‌گوید: “از گریه‌هایم نگیر. نمی‌خواهم نیروهای پژاک ببینند و خوشحال شوند.” ادامه…

دست‌هایی معطر از مریم

خانه بی شما خانه نیست، این را باید بنویسم به خط خوش، قاب بگیرم روی دیوار ادامه…

تلاش سه تکواندوکار ایرانی برای راهیابی به المپیک لندن

اما این روزها تکواندوکاران بی‌توجه به حاشیه‌ها و شایعات سخت تمرین می‌کنند. بویژه سوسن حاجی‌پور که دوست ندارد حضور در المپیک و سهمیه دلچسب این بازی‌ها را به راحتی از دست بدهد، وی می‌گوید: برای گرفتن بهترین نتیجه در مسابقات آسیایی ویتنام و المپیک تمرین کرده‌ام و امیدوارم نتایج خوبی به دست آورم. ویتنام مسابقه خوبی است و من با تمام توان تلاش می‌کنم تا با کسب بهترین نتیجه جایی برای مسابقه انتخابی نگذارم. ادامه…

پیچک‌ها بالا می‌روند

آموزش مادران برای مقابله با آسیب‌های فیلم‌های پورنو و فضاهای الکترونیکی برای خود و خانواده مؤثر واقع می‌شود. پیشنهاد می‌شود در این زمینه، کتاب «فرزند من و رسانه» نوشته‌ی دکتر اسماعیل بیابان‌گرد را مادران مطالعه کنند. ادامه…

یادم تو را فراموش

اصلا بحث تایپ کردن نیست. من نامه‌های داداشم را حفظم. بس که آن سال‌ها برای همه خواندم، و این چندسال برای خودم. این‌ها همه سیاهی‌های کاغذهاست. من سفیدی‌هایش را هم می‌توانم بخوانم. اشتیاق و دلهره و شادی و غصه‌ی هر نامه، سفیدی‌هایش بود. این‌ها را می‌شود تایپ کرد؟ ادامه…

بوسه‌ای بر دست‌های تو

من حتی همان روزها هم که برای مادرم کادو می خریدم، دقیقا نمی دانستم که دارم برای چیِ مامان قدردانی می کنم. یعنی آن موقع ها خیال می کردم می دانم اما الان که خودم مادر شده ام و گذشته ام را مرور می کنم، می بینم نمی دانستم که مامان واقعا چه کار کرده که باید ازش تشکر کنم. ادامه…

هوا را از من بگیر، لاک ناخن‌هایم را نه!

دنبال صفحه‌ای می‌گردم که بعد از آخرین خواندنم همیشه در قسمت سمت راست آن، علامت می‌گذارم. صفحه‌ی ۸۵ را باز می‌کنم که بخوانم، دوباره ناخن‌ها و انگشت‌هایم می‌آید جلوی چشمم. با خودم فکر می‌کنم اگر من هم، چنین ناخن‌هایی برای خودم بسازم، تکلیف دختر کوچولوی خانه‌ام چه می‌شود؟ شُستن‌اش؟ عوض کردنش؟ غذا دادنش؟ ادامه…

People in The World Are Eager For Pure Religious Culture

prohibition of veil for the womans working in the public center is the great problem.
although our problems are not confined to the prevention of veil . even we do not have a Islamic kindergarten and school that cause our childeren get familiar with Islamic ادامه…