برادر! چه خبر؟!
دوست داشتم به برادرت زنگ میزدی و میپرسیدی برادر! چه خبر؟ میپرسیدی چرا همسر رضا بعد از اینکه شوهرش اینهمه دروغ گفته و تا بیخ گوشش در لجنِ نزول فرو رفته بود، نگذاشت و با پدرش به شهرشان نرفت؟!
اگر بنا به رفتن و آسایش بود که داستان برادر شما بیشتر نیاز به این در رفتن ها داشت تا شرایط زندگی سیمین که شاید آرزوی خیلی ها در این کشور باشد. ادامه…
خانه باید معطر باشد
دیدهاید که وقتی مهمان دارید و برایشان غذا درست میکند، همه خانه را بوی غذا پر میکند؟ برای اینکه بوی غذا را از بین ببرید، دو ساعت قبل از اینکه مهمانها بیایند، کمی سرکه سفید را در کمی آب بریزید و روی آتش خیلی ملایم بگذارید. ادامه…
طاهره، مردی تنها در قبیله بنیاسد
ظهر بود و هُرم آفتاب، صحرای بزرگ نینوا را نوازش میکرد. صدای شیهه اسبان از دور به گوش میرسید. فرات در حال پر کردن مَشکی بود برای زنی سیاهپوش. انگار آب هم با چهره اشکآلود او میگریست. زن، بلند نغمه عزا برای جوان غرق شدهاش سر میدهد. آرام مشک را ادامه…
چرخدنده را بگیر، عوضش بال بده
آمده بودی که به حاجخانوم بگویی فردا میروی کلکچال/ داری میروی و مثل همیشه هیچ نگفتهای/ فقط نگاه کردهای/ نوک انگشتهایش را میکشد روی گونههایت ادامه…




















